آوار تنهائے

"دوستت دارم " گفتنم را باور نکردی چه رسد به عاشق شدنم



انتخاب بهترین وبلاگ ماه
 

تصمیم گرفتم فقط درباره خودم بگم .

میدونید شاید باورتون نشه ولی تو دنیا شاید فقط یک نفر بتونه حرفامو تایید کنه ولی میدونم همتون درکم میکنید .

من فقط تو دنیا دلم به این وبلاگ خوشه
همیشه به درد دل این آن گوش می دهم
ولی هیچ کس به دردهای دل من توجهی ندارد
همیشه سنگ صبور دیگران بودم
اما هیچ کس سنگ صبور من نشد
همشیه دیگران را می خندانم
ولی هیچ کس از گریه های پنهانی من خبر ندارد
هرگز نخواستم بگذارم کسی گریه کند
ولی هیچ کس حتی از من نپرسید چرا گریه می کنم
همیشه دیگران را به زندگی امیدوار کرده ام
همیشه گل امید را به این و آن هدیه کرده ام
اما کسی نفهمید که من خود به زندگی امیدی ندارم
هرگز نگذاشتم که دوستانم در کنار من احساس تنهایی کنند
اما هیچ کس ندانست که من چقدر تنهایم
خدا را همیشه در ذهن این و آن زنده می کردم
ولی دست خدا از زندگی خودم همیشه دور بود
کسی از من نپرسید که چرا در اوج جوانی
موهای سرم سفید شده
یا چرا پیچ و خم زندگی در این سن کم
در پیشانی من نمایان شده
برای صدای دل عزیزانم احترام خاصی قایل بودم
اما کسی صدای بلند شکستن دل مرا نشنید
هرگز نخواستم از غصه هایم برایشان بگویم
اما همیشه گوش شنوای غمهای دیگران بودم
دل پر درد من دیگر به این چیزها عادت کرده
به فریادهای خاموش
به آرام آرام شکستن
به گریه های شب هنگام
در زیر نور ماه
به تنها رفتن در راه
می گویند خرافات است اینکه هر کس طالعی دارد
ولی چه خرافات قشنگی است
من خرافات را دوست دارم چون زندگی ام با آن گره خورده
طالع من همین است
که تنها بیایم و تنها بمانم و تنها بمیرم
من این طالع را دوست دارم
چون منحصرد به فرد است
این طالع در انحصار من است
از آن من است
اگر سرنوشت هر انسانی در دستان خودش است
این من هستم که اسیر دستان سرنوشت شوم خودم هستم
من این سرنوشت را دوست دارم
کاش دیگران بدانند که من
این گونه هستم
این گونه می مانم
و این گونه می میرم...


نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 11:53 ق.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

گاهی یه سری اتفاقای تلخ رخ میده

و قبول این اتفاقای تلخ هم

تلخه...

امروز یکی از اون روزاست

و من

تلختر از همیشه ام


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 03:47 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

بین تمام بودن ها

ونبودن هایت

نیســــــت می شوم...


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 03:45 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

تنهـــــــــــاییم عمیق است

دیگر دست هیچکس به آن نمی رسد!

که بخواهد از تنهــــــــــــــــــایی

درم آورد...


پ.ن:این قصه ســـــــــــر دراز دارد


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 01:44 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

نه فقط من

نه فقط ساحلیان خاموش

بی تاب تواند جمعه ها

 

نشستن بر صندلی غروب و واژه تاریک تر شدن

عقوبتی ست انتظار


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1391 ساعت 09:48 ق.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

تنهایی

این نیست که کسی رو نداشته باشی

تنهایی

یعنی کسی نباشه که درکت کنه...


پ.ن:این روزها

احساس تنهایی دارم


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 04:35 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

تمام مسیرهای رفته را

باز می گردم...

به تنهایی...!


پ.ن:کاش می فهمیدم

یا می دونستم باید چیکار کنم؟؟؟


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 02:43 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

همین که تو بودی برام دلخوشی بود

تو رفتی و حس بد خودکشی بود

یه تیکه از این دل، تو دست تو جا موند

نگاهم به در نه به یه رد پا موند

صدای غم آلودمو گریه پس زد

میون دوراهی دل تو نفس زد

سکوتی شبیه یه خلوت صدام کرد

دوتا چشم گریون دوباره نگام کرد

یه قطره از این اشک تو چشم تو خشکید

نگاهت رو تنها غرور تو دزدید

یه لحظه تموم وجودم تو رو خواست

صدای نرو بود که با غصه برخواست

تو این واژه های پر از پیچ و تابم

من انگار هنوزم تو قلب تو خوابم

صدام کن از این خواب یه جوری رها شم

دوباره به رنگ نگات مبتلا شم

یه گوشه از این دل غمت خونه کرده

دلم به نبود تو عادت نکرده

صدام کن از این خواب یه جوری رها شم

دوباره به رنگ نگات مبتلا شم...





نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ساعت 10:33 ق.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

هنوز گاهی میان آدمها گم می شوم
کوچه ها را بلد شدم
خیابانها را بلد شدم
ماشین ها را ؛ مغازه ها را ؛ رنگ چراغ های قرمزرا........
جدول ضرب را حتی
دیگر در راه هیچ مدرسه ایی گم نمی شوم
ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم
آدمها را بلد نیستم

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 07:31 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

به نام خدائی که هستی رو با مرگ ، دوستی رو یک رنگ

زندگی رو با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان رو هفت رنگ

شاپرک رو صد رنگ ، و من رو  دلتنگ  آفرید . . .


نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 05:19 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

تنها ترین تنهایم

در اوج شب های اوارگی

زیر باران

قدم هایم را بر میدارم

چشم هایم را میبندم

چترم را محکم تر میگیرم

به پشت سرم نگاه میکنم

چند خاطره

چند آه

چند قطره باران

چه خوش خیال است آسمان

میگرید تا با من همدردی کند

نمیدانم !

احساس میکنم عادت کرده ام به تلخ نوشتن

تلخ دیدن

یا تلخ فکر کردن


!!!!


نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 02:17 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

نوشت "قم حا "
همه به او خندیــــــــــــــــدند !!
گریــــــــــــــــــــــست ، گفت به "غم ها " یم نخندید ،
که هر جور نوشته شود درد دارد ،
از ته به سر بخوان تا مــــــــن آن روزها را بشناسی .. .! ! !

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 09:14 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

این دنیا
مثل فیلمی است
که از نیمه شروع شده ...
کسی می کشد
کسی کشته می شود
کسی می فروشد
کسی می خرد
کسی می رود
کسی می آید
...
من که از هیچ چیز سر در نیاوردم
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 09:11 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

پشت چراغ قرمز بودم یه دختر کوچولو اومد که گل بفروشه
هی گفت عمو گل بخر
گفتم نمی خوام عمو
گفت واسه زنت بخر
گفتم زن ندارم
... ... گفت واسه نامزدت
گفتم نامزد ندارم که
گفت واسه دوست دخترت
ساکت شدم
گفت بخر دیگه بخر
گفتم آخه واسه کی؟
گفت نمی دونم ...
دلم خیلی سوخت
ازش یه گل خریدم که خوشحال بشه
ولی دلم خیلی سوخت
واسه اون نه
واسه خودم که کسی نبود که براش گل بخرم

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 08:23 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

به " او " بگویید
دیگر " او " های نوشته های مرا
به خود نگیرد
از این به بعد او دیگر آن " او " نیست........

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 07:15 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |

تحمل می کنم این حسرت و چشم انتظاری را ولی باران نیامد

پس چرا باران نمی آید؟

نمی دانم ولی این ابر بارانی ست, میدانم

ببار ای ابر بارانی! ببار ای ابر بارانی

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 02:14 ب.ظ توسط ALONE BOY نظرات |


Design By : Pichak